پوزش اولیه ی بنده را به خاطر تفاوت این یادداشت بپذیرید ، نخست شما را در مورد سوءِ برداشت شدیدا انذار می کنم ، سپس باید عرض کنم این خیلی طولانی تر بود ، تقریبا چند برابر ، کوتاهش کردم که بخوانید . با این حال باز هم اگر دیدم که جواب نداد اینجا می نویسم .
راستش بعد از دیدن جونو این فکر ذهنم و مشغول کرد . این فکر که آیا چه طور بود تو اون لوکیشن سر سبز و تر و تمیز اونجا به دنیا می اومدم و خوش و خرم بزرگ می شدم و تو اون خونه ها زندگی می کردم و صبحا با شورت زرد می رفتم می دویدم و گیتاری می زدم و .. یعنی که دغدغه ها کوچیک و دست یافتنی بودن و هیچ فشاری از بیرون وجود نداشت و راحت و آزاد و خلاصه همین سبک زندگی . و واضحه که این طوری درون هم آسوده بود ، چون هیچ وقت لازم نبود برای رسیدن به چیزی با خودت بجنگی ، یا مثلا چیزی ذهنت و تحریک و درگیر نمی کرد ، یا حد اکثر مثلا می تونستی ناراحت کشته شدن دو درصد ماهی های دریاچه به دلیل گرمای هوا باشی … می دونید که منظورم چیه ، به قول سِد علی آقا شادمانی بی دلیل .
یعنی که هرچند مقیاس ها فرق می کنه ، ولی جلوی آدم واسه درست زندگی کردن گرفته نشده ، این که تو ایران باشی یه شانسه که بهت اجازه می ده چیز بزرگ تری رو سریع تر پیدا کنی و هر قدرم سخت ، حق با خودته که بری سراغش یا نه . یه نفر که مثلا تو سوییسه هر روز صب ساعت هفت و نیم بعد از دوییدن و دوش گرفتن و صرف نان تُست و قهوه می ره اداره و چهار بعد از ظهر با اتوبوس همیشگی بر می گرده و عصر با پسرش می ره مسابقه ی فوتبال و می بینه و شب با خانواده می رن رستوران و ساعت یازده می خوابه و سر ماه شصت درصد پولش رو مالیات می ده در عوض بهش یه شهر تمیز و آروم و خدمات رایگان می دن هَم ، می تونه همون چیز بزرگ و پیدا کنه و بره سراغش ، ولی ، خودتون مقایسه کنید شرایط چیه .
با توجه به اِنذار اولیه در مورد سوءِ برداشت ، فک کنم گفتم که چی فکر می کنم . استاد توی حسین وارثِ آدم جواب قاطعی به این سوال می ده ، می گه “وقتی در صحنه ی حق و باطل نیستی ، هر کجا که می خواهی باش ، می خواهی به نماز بایست ، می خواهی به شراب بنشین ، … هیچ فرقی نداره ، آنهایی که موقعی که حسین حرکت کرد ، در وسط سنت حج را نیمه تمام گذاشت و آمد بیرون ، آن هایی که همچنان به طواف بر گرد خانه ی ابراهیم ادامه دادند با آنهایی که در همان حال بر گرد دربار سبز معاویه طواف می کردند ، برابرند .”
به هر حال .
February 10, 2009 at 7:29 am
من یادداشت اِم اِم رو نخودنه بودم . هرچند ربط زیادی هم نداره .
February 11, 2009 at 6:48 pm
استاد البته فقط آقا پروفسور ابراهیم میرزایی راهبر، ولی در نهایت مهم اینه که سالم باشی، هر کجا که هستی …