February 5, 2009

 

+ یک خَرابات هم همان نزدیکی ها درست می کنیم ، می رویم آن جا ، هر روز ، هر شب ، خسته که شدیم می رویم گُنجِ خَرابات می نشینیم ، پیر که شدیم می شویم پیرِ خَرابات ، آخرش هم که مُردیم بَر و بچه های خَرابات می آیند به تابوتی از چوب تاکِ کیشمیش های خودمان می کنند می برند به راهِ خَرابات خاکمان می کنند .

 

 

 

Leave a Reply