~11
پنچ – شش سال پیش کسی دم گوشمان خواند ” دنیا غلطکه ، می چرخه ، هیچ وخ مطمئن نباش ، یکی رو می کَنه می بره بالا ، یکی رو می کوفه زمین ، حواست خیلی جم باشه ؛ … ” و با خودم گفتم ” همین جایی که هستم وا می ستم ببینم کی می خواد تکونم بده ” …
یک سال پیش یک ماه کم ، کسی گفت ” زمونه عوض می شه و همه رم عوض می کنه ، تو رم عوض می کنه ، مث من ” و در جواب گفتم ” هرگز ، من و هرگز ” …
تو همین یه سال غلطکه چرخید و ما رو کوفوند در و تیفال ، ولی زمونه هه عوض شد و هیچ غلطی نتونست بکنه ؛
□□□
موضوع اینه که می خوای جلوش وایسی ، حتی اگه قیمتش خیلی بالا باشه . مثله اینه که بخوای اون اسب رقیبت و که حسابی امونت و بریده رامش کنی ، خب گاهی باس پاش وزیرت و بدی ، مجبور می شی اون و بدی ، فقط وزیرت و ، وقتی وزیر و دادی مهمه که فیلت و نگه داری ،اسبت و نگه داری ، اون سربازت و نگه داری ، همون قرار بره وزیرت و آزاد کنه ؛ …
نمی دونم می فهمی چی میگم یا نه ، منظورم این نیست که تو زندگی آدم باید شطرنج بلد باشه و این حرفا ، موضوع اینه که شطرنجه – وقتی می گم شطرنج منظورم اون بازیه با قائده ی منطقی استدلالی شما نیست – خودش بازی می شه ، یه هو می بینی یه اتفاقی افتاد و می فهمی وزیرت خورده ، بعد دو دستی می چسبی به یه چیزی که نمی دونی اسبت بوده ، فیلت بوده سربازت بوده ، کاملا بدون اینکه پیش خودت بگی بهتره مواظب فلان چیزم باشم این کار و می کنی ، بعد شاید بتونی یه غلطی بکنی ، و اون نجات دادن دوباره ی وزیر باشه ؛ … اون شاه بنده خدا بدون وزیرش هیچی نیست ، و بدون وزیر معمولا یه گوشه ی کاخ پیداش می کنی ، با یه خنجر تو دلش ، یا یه ساچمه تو سرش ، یا لم داده روی تخت و یه جام نیم خورده ی شکسته رو زمین ؛ … ولش کن .
: +
نمی دونم ربط این دو تا تیکه متن مسخره ی من و می دونی یا نه ، می تونم بازم ادامه ش بدم ، ولی داره خسته م می کنه ، نه منطقی هس ، نه استدلالی ، نه شطرنجی . طبق هیچ گونه قائده ی خاصی این دو تیکه ی بالا به هم مربوط می شن ، و طبق هیچ قائده ی خاصی غلطک می چرخه و ما رو می کوفه ، و طبق هیچ قائده ی خاصی من و نمی تونه عوض کنه ، و روی هیچ فرمولی شاید یه روز زدم غلطکه رو با گاج دادم و بر گشتم همون جایی که گفته بودم ” همین جایی که هستم وا می ستم ببینم کی می خواد تکونم بده ” ؛ …
August 22, 2007 at 2:50 pm
درود
بدرود
August 23, 2007 at 1:32 pm
oohoom!!
October 25, 2007 at 5:31 pm
اصولا یک کامنت می تواند مربوط به اولین موضوعی باشد که با خواندن یک مطلب به ذهن آدم می رسد. ممکن است این اولین موضوع به ذهن رسیده کمترین ارتباط را به موضوع متن داشته باشد. شاید هم خیلی مربوط باشد ولی درک ارتباطش یک مقدار سخت باشد. در هر صورت همانقدر که دست نویسنده در نوشتن باز است من هم هر کامنتی که دلم بخواهد می نویسم. اصلا شاید بخواهم بنویسم وبلاگ خوبی داری! به ما هم سر بزن!
November 4, 2007 at 7:53 pm
الدنگ آپدیت کن.