3~
وقتی یه گلوله ی کاموا ، یه گلوله نخ و طناب تو هم پیچییده داری و باید بازش کنی ، دو تا راه وجود داره ( البته اگه بخوای بازش کنی ) :
* یکی یکی سر نخ ها رو می گیری و جلو میری تا به تهش برسی . مسیرش رو که پیدا کردی و به همه پیچ و خمش که آشنا شدی ، شروع می کنی به حل مسئله و مسئله اینه که چه جوری می تونی اون رشته ی به خصوص رو از الباقی جدا کنی . این حرکت رو برای همه ی اِن رشته انجام می دی . اگه این راه رو انتخاب می کنی ، هرگز با این استدلال که نمی شه فلان رشته رو جدا کرد سر خودت رو کلاه نگذار . چون همیشه حدا اقل یک راه برای باز کردن تک تک رشته ها وجود داره و این یعنی اِن معادله و اِن مجهول . سعی کن حلش کنی .
* می دونم حتما تا حالا فیلمی دیدین که بخواد توش بمبی خنثی بشه . خنثی کننده که به آخر خط رسیده و عرق داره از همه جاش می چکه ، با خودش زمزمه می کنه : ” آبی ؟! ، قرمز ؟! ، سبز ؟! ، آبی ؟! ، قرمز ؟! ، قرمز ؟! ، … ” و در نود درصد موارد سیم درست رو قطع می کنه و بمب خنثی می شه ( در صورتی که هرگز این جوری نیست و گاهی هم باید سیم اشتباه رو قطع کنه ) .
این رو بدون که همیشه توی یه گلوله ی پیچ در پیچ که چنداد تا سر نخ از این ور و ان ورش بیرون زده تعداد محدود و انگشت شماری ( که شاید از یکی هم تجاوز نکنه ) سرنخ وجود داره که اگه اون رو بکشی ته نخ راه می افته و توی مسیرش همه ی گره ها رو باز می کنه وقتی که از دیواره ی نفوذناپذیر گلوله بیرون می آد دیگه هیچ دیواره ای وجود نداره . ولی اگه اشتباه کشیدی ، ته نخ شروع می کنه و توی مسیرش گره ها رو کور می کنه و هزار هزار رشته رو به هم می دوزه و اگه بتونه از دیواره بیرون بیاد ، دیواره آن چنان استوار و نفوذناپذیر بشه که جوجه تیغی به هنگام دشمن .
یادش بخیر آن ظهر خرداد را با کامران : ” وقتی دو تا راه داری که برات اهمیتی نداره از کدومش بری انقدر وای می ستی که برای انتخاب یکیش دیگه دیر شده باشه ” و کامران آن روز از بلوار کشاورز رفت ، چرا که برای فاطمی دیگر دیر شده بود .
حالا مرد دمباریک به دست است و دو راهی که برای اولی خیلی دیر شده و از خودش می پرسد :” آبی ؟! ، زرد ؟! ، قرمز ؟! ، سبز ؟! ، سفید ؟! ، … “
: +
1 - این بود حرف حساب ما . گوشی کو شنوا ؟!
2 - این رو به زور از لای چیزها گیر آوردم . و فقط به خاطر خانوم چاقه* بود که اینجا نوشتمش .
* رجوع شود به فرانی و زویی اثر سلینجر
July 7, 2007 at 9:48 am
khob ke chi ?
- – -
G O N J :
befarmaid doostan , mesdaq e baareZ e shomareye 1 ;
July 7, 2007 at 9:49 am
( be har hal hamishe ham commenta khoshayand nistan )
July 7, 2007 at 9:52 am
*nabayad bashan
July 7, 2007 at 10:05 am
Maybe …
July 8, 2007 at 6:22 pm
کامنتت در مورد طاووسی خدا بود ((: